شما اینجا هستید: احادیث سایت > دگرگونی دنیا
دگرگونی دنیا
عن الحسين(ع) قال فى مسيره الى كربلا (فى موضع يقال له ذى حُسُم): انّ هذه الدنيا قد تغيّرت و تنكّرت و ادبر معروفها فلم يبق منها الّا صبابةٌ كصبابة الاناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل. ألا ترون انّ الحق لايعمل به و انّ الباطل لايتناهى عنه، ليرغب المؤمن فى لقاء اللّه محقّاً، فانّى لاأرى الموت الّا الحياة و الحياة مع الظالمين الابَرَما. انّ النّاس عبيد الدنيا و الدّين لعق على ألسنتهم يحوطونه مادّرت معايشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدّيانون.
امام حسين(ع) هنگاميكه به سوى كربلا مى‏ رفت در منزلى از منازل كه به آن ذى حُسُم مى ‏گفتند، فرمود: براستى كه اين دنيا دگر گون شده است آن هم دگرگونى منكر و ناشناخته‏ اى. تمامى شناخته شده‏ هاى آن پشت كرد و رفت. از اين دنيا جز رطوبتى كه بر ته كاسه مى‏ ماند و زندگى پستى كه به چريدن مى‏ ماند، چيزى باقى نمانده است. آيا به سوى حق نمى ‏نگريد كه به آن عمل نمى‏ شود و براستى از باطل چشم پوشى نمى‏ شود؟ بايد مؤمنِ عاشق، در ديدار خدا رغبت نمايد كه سزاوار است. من مرگ را جز زندگى و زندگى با ستمگران را جز رنج و خستگى نمى‏ بينم، آدم‏ها، برده‏هاى دنيا هستند و دين بر سطح زبان‏هاى آنها نشسته است تا آنجا كه زندگى آنها بارور شود آن را رعايت مى‏ كنند، پس هنگاميكه باگرفتارى غربال مى‏ شوند دينداران، اندك مى ‏گردند.

تحول دنيا و زندگى انسانى تا سطح چريدن و خوردن و خوابيدن و كنار رفتن هدف‏هاى حق و به روى كار آمدن هدف‏هاى باطل، اين همه مى ‏خواهد تا مؤمن عاشق به ديدار خدا روى بياورد و از اين زندگى بگذرد و از مرگ نترسد، كه اين مرگ زندگى است كه حى قيّوم را انتخاب كرد و اين زندگى با ستمگران جز رنج و خستگى نيست كه آدمى حاصلى بدست نياورده است.

آدم‏ها از هدف‏هايى هماهنگ و آرمان‏هاى برابر با ارزش‏هاى وجودى خود چشم پوشيده‏ اند و حتى از امارت و آزادگى به اسارت و بردگى‏ گرفتار گرديده‏ اند و اين دل‏هاى اسير اگر از دين هم حرفى بزنند، در سطح زبان است و بخاطر چرخش زندگى به اسارت رفته‏ ى خويش است، در هنگام درگيرى و در لحظه‏ ى سنگين انتخاب، از آن چشم مى‏ پوشند و آن را رعايت نمى‏ كنند، چون ديندارى غرامت سنگين مى‏ خواهد و براى اينها كه اين سطح از زندگى را خواستار هستند، غنيمتى نمى‏ آورد.

اگر آدمى بيش از دهان و شكم از خودش نشناسد، ناچار به بيش از پستانك و حلوايى دل نخواهد داد. آدمى با دگرگون شدن تلّقى ازخودش، تحولى در اهدافش راه مى ‏يابد. با توجه به اندازه‏ هاى وجودى آدمى است كه ارزش‏هاى جديد مطرح مى ‏شوند.

براى اين ارزش‏هاست كه برنامه ريزى‏ ها شكل مى‏ گيرد. اين چنين آدمى است كه به اسارت نمى‏ رود و امير وجود خويش و دنياى خويش و شرايط و روابط خويش است. اين چنين آدمى است كه براى فرمانروايى و آزادى وجودش حساب بازمى ‏كند و رنج‏ها را تحمّل مى‏ نمايد و حتى مرگ را بر زندگى ترجيح مى‏ دهد كه زندگى انسانى ما در انتخاب، شكل مى‏ گيرد.

آنها كه مرده‏ ها و ميرنده ‏ها را انتخاب كرده‏ اند، حتى اگر خرناس هم بكشند مرده‏ اند و اگر تمامى دنيا را نه در دست كه در حلقوم و شكم خويش بگذارند فقيرند و محرومند كه خود را به كمتر داده‏ اند و براى بى ‏ارزش‏تر از خود رنج برده‏ اند و نفس كشيده‏ اند.

آدم‏ها از آنجايى كه از خويش بى‏ خبرند و در محاسبه، خود را مطرح نمى‏ كنند و بحساب نمى‏ آورند، به اسارت دنيا و جلوه‏ هايش و دنيا و چهار فصلش گرفتار مى ‏شوند و حتى اگر به عادتى و يا ضرورتى از دين دم مى ‏زنند، اين بخاطر ليس و لُعاب دنياست. و درست در هنگام تزاحم و تعارض منافع، وضعيت مشخص مى‏ شود و نهفته‏ ها آشكار مى‏ گردد.

غربال بلاء و گرفتارى، ديندارها را مشخص مى‏ نمايد، فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدّيانون، با تمحيص و بلاء، دينداران اندك و كم مى ‏شوند، در غربال جز كمى باقى نمى‏ ماند.

ارسال نظر