شما اینجا هستید: تفسیر ها > آفرینش دوباره
آفرینش دوباره
وَضَرَ‌بَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ ۖ قَالَ مَن يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَ‌مِيمٌ. قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّ‌ةٍ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ.
برای ما دلیلی آورده است! گویی آفرینش خود را فراموش کرده که او را به وجود آوردیم! گفت:چه کسی استخوان پوسیده را زندگی می بخشد؟! بگو همو که ابتدا آن را آفریده است، بازآفرینی می کند و او به هر آفرینشی آگاه است. (سوره یس ، آیه 78 و 79)

از دور می آید،  نزدیک است، از شدت خشم رگ های گردنش بترکد! چشم هایش سرخ و از حدقه بیرون آمده و دهانش کف برآورده،در دستش چیزی است. پنهانش کرده! خدایا نکند «دشنه ای» در دست داشته باشد! پیامبر(ص)،آرام و مطمئن نشسته است و برای مردم آیات قرآن را زمزمه می کند، گروهی مسلمانند و تسلیم، برخی جست وجوگرند و کنجکاو، عده ای نیز فقط تماشاچی اند! او که پیدایش می شود، برخی از ترس دور می شوند و از پیامبر(ص) فاصله می گیرند. مرد در برابر پیامبر(ص) می ایستد.

- ای محمد! تویی که می گویی مردگان زنده خواهند شد و به حسابشان رسیدگی می شود؟!

- بلی، خدا چنین خواهد و بی تردید چنین خواهد شد!

مرد دستش را باز می کند! همه نگاه ها متوجه دست اوست،استخوانی است،پوسیده!!

- این را می بینی؟ می بینی یا نه؟!

صدای مرد هر لحظه بلندتر می شود.

- این استخوانی است،پوسیده! خاک شده!

مرد دست هایش را به هم می مالد. استخوان نرم، نرم بر زمین می ریزد.

حال بگو بدانم،خدای تو چگونه این را زنده می کند؟!

قهقهه ای از سر خشم. ولی پیامبر(ص) چند لحظه ای است،چشم بر هم نهاده، شاید امین وحی آمده باشد. پیامبر(ص) چشم می گشاید، هنوز مرد قهقهه می زند و همراهیانش پوزخند.

"برای ما دلیلی آورده است! گویی آفرینش خود را فراموش کرده که او را به وجود آوردیم! گفت:چه کسی استخوان پوسیده را زندگی می بخشد؟! بگو همو که ابتدا آن را آفریده است، بازآفرینی می کند و او به هر آفرینشی آگاه است. (سوره یس،آیه 79 و 78)

 و مگر آفرینش دوباره سخت تر است از خلقت اولیه؟! و مگر برای خداست سخت و سخت تری هم وجود دارد؟!

قهقهه مرد فرو می خشکد.حال نوبت مسلمانان است که لبخند بزنند.

ارسال نظر