شما اینجا هستید: ماه ولایت > حجه الوداع بيانيه سياسى پيامبر(صلی الله علیه وآله)
حجه الوداع بيانيه سياسى پيامبر(صلی الله علیه وآله)
مسايل حج از چند منظر قابل تحليل و تبيين است؛ زيرا دنيائى از معارف و رخدادهاست

مسايل حج از چند منظر قابل تحليل و تبيين است؛ زيرا دنيائى از معارف و رخدادهاست.

اگر حج به عنوان فريضه واجب براى مسلمانان و حتى کافران به دلايلى لازم و ضرورى شمرده شده و به عنوان عبادتى اجتماعى و سياسى مطرح مى باشد، با اين همه در طول تاريخ از آغاز پيدايش اين آيين و مناسک، رخدادها و وقايع مهمى را رقم زده است که مى تواند هر يک آموزنده و داراى پيام هاى بسيار براى همگان از گذشته تا آينده تاريخ بشريت باشد که از جمله رخدادهاى مهم حج مى توان به اعلان رسمى برائت از مشرکان از سوى پيامبر(صلی الله علیه وآله) توسط اميرمومنان على(علیه السلام) اشاره کرد.

اما از زمان پيدايش اسلام تاکنون مساله حجه الوداع از جايگاه مهم و حساسى برخوردار بوده است؛ زيرا در خود رخدادها و وقايعى را داشته که هر يک داراى پيام هاى چندى بوده است.

مهم ترين رخداد آن مساله طرح خلافت رسمى اميرمومنان على(علیه السلام) و نصب وى به عنوان جانشين از سوى خداوند و ابلاغ رسمى آن از سوى پيامبر(صلی الله علیه وآله) بود از اين رو حجه الوداع نمايشى از قدرت اسلام، بيانيه سياسى پيامبر(صلی الله علیه وآله) در حوزه هاى مختلف و ابلاغ تداوم هدايت الهى و تغيير شکل آن از پيامبرى به امامت از سوى پيامبر(صلی الله علیه وآله) به حکم الهى است تا آيه 38 سوره بقره خود را به شکل ديگر معنا و مفهوم بخشد.

حساسيت اين مطلب نويسنده را بر آن داشته تا با توجه به آياتى که در اين باره در قرآن آمده، به بازخوانى و تحليل آن بپردازد.

با هم اين مطلب را از نظر مى گذرانيم.

سابقه ديرينه آيين حج

حج باسابقه ديرين خويش يکى از سنت هاى ماندگار از عصر ابراهيمى(علیه السلام) بوده است که حتى اعراب بيرون از دايره حجاز را به سوى خويش مى کشيد.

جايگاه اين مراسم حتى در ميان اقوام و گروه هاى حاشيه اى نيز قابل توجه است.

آيه 127 سوره بقره به اجراى اين آيين پيش از اسلام اشاره مى کند.

امام صادق(علیه السلام) با اشاره به همين آيه آن را شاهدى بر وجود آيين حج بر مى شمارد.

در جاهليت، مراسم و آيين هاى حج با مظاهرى از شرک و بت پرستى آميخته شده و از مسير اصلى آن بيرون رفته بود.

(حج آيه 30) شعارهاى شرک آميز و ضد توحيدى در آيين هاى آن راه يافته (همان) و مردم مان در اين ايام براى خود آداب خاصى را به عنوان رفتارهاى هنجارى حج وضع کرده بودند که از آن ميان مى توان به ورود از پشت خانه (بقره آيه 189) و اجراى مناسک حج بدون وقوف در عرفات (بقره آيه 199) و تفاخر به نياکان (بقره آيه 200) اشاره کرد.

با اين همه انجام عمره و زيارت خانه خدا در ميان ايشان امرى مرسوم بود و آن را به نياى بزرگ خويش ابراهيم خليل الله(علیه السلام) نسبت مى دادند.

(مائده آيه 2و آل عمران آيه 96 و بقره آيه 125 تا 128 و حج آيه 26 و 27)

اين آيين حتى در عصر شعيب (علیه السلام) که در شهر مدين مى زيست وجود داشت و مردم به سبب عظمت مراسم و عمومى بودن آن، آن را ملاکى براى تعيين سال قرار داده بودند و سال هاى خويش را براساس آن تنظيم و قراردادها را با توجه به آن مى بستند.

و لذا در قراردادهاى خويش مى گفتند که چند حج براى کسى کار مى کنند که به معناى چند سال بوده است.

(قصص آيه 27)

بنابراين مراسم حج و مناسک آن در ميان مردم جزيره العرب معروف و رايج بود (بقره آيه 189 و 199) و در اين ميان روز دهم ذى حجه هر سال از ارزش و اعتبار ويژه اى برخوردار بوده است.

اين مراسم اگرچه براى مردم حجاز، زمانى مناسب براى گراميداشت نياکان و تفاخر بر ايشان و داد و ستد و گردهمايى بزرگ براى تبادل اطلاعات و همکارى ها و پيمان ها و مانند آن بود، براى مسلمانان نيز نقش مهم و اساسى ايفا مى کرد.

نقش حج در تاريخ اسلام را مى توان به ويژه از آيه 3 سوره توبه به دست آورد که در آن، حج سال نهم را به عنوان بزرگ ترين رخداد در تاريخ اسلام معرفى کرده است؛ زيرا در آن سال بزرگ ترين اجتماع حاجيان از مسلمانان و مشرکان تشکيل شد و به طور رسمى اجازه شرکت در حج از مشرکان سلب گرديد و بيانيه رسميت يابى اسلام در جزيره از سوى خدا و پيامبر(صلی الله علیه وآله) صادر و توسط جان پيامبر، اميرمومنان(علیه السلام) ابلاغ شد. (الميزان، ج9، ص149)

اما سال بعد نيز واقعه و رخدادى عظيم تر تکرار مى شود و چنان که آيه 27 سوره حج بيان مى کند دوباره بيانيه رسمى و سياسى ديگر صادر و ابلاغ مى شود که در اين سال همه مسلمانان براى حضور در حج بايد خود را برسانند تا ابلاغيه رسمى از سوى خداوند و پيامبر(صلی الله علیه وآله) براى اتمام نعمت و اکمال دين خوانده شده و به گوش همگان برسد.

چنان که پيش از اين، رسميت يابى دين اسلام و ممنوعيت اجراى مراسم شرک آلود و عدم جواز ورود کافران و مشرکان به حريم مکه اعلام شده بود، امسال مساله آينده اسلام و دين و هدايت الهى مطرح مى شد و حضور همگان ضرورى و لازم بود.

چنان که از کتب سيره و تاريخ به دست مى آيد سال دهم از هجرت را که آخرين حج پيامبر(صلی الله علیه وآله) بوده است حجه الوداع ناميده اند (السيره النبويه ، ابن هشام، ج4، ص 601و نيز تاريخ يعقوبى، ج2 ص 109و تاريخ طبرى، ج 2، ص 204) اما پرسش اين است که چرا اين سال در تاريخ اسلام اين اندازه اهميت يافته که خداوند در آيه 3 سوره مائده آن را روز نوميدى دشمنان مى شمارد؟

فراخونى براى ابلاغ جهانى امامت در استمرار نبوت

خداوند در آيه 27 سوره حج به پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان مى دهد که مردم را براى به جا آوردن حج، در آخرين سفر زيارتى خويش به مکه بخواند و به طور رسمى اين مطلب را ابلاغ نمايد. از اين رو پيامبر(صلی الله علیه وآله) به مناديان فرمان مى دهد تا اعلام کنند پيامبر، امسال به حج خواهد رفت.

از امام صادق روايت شده که پيامبر(صلی الله علیه وآله) پس از ده سال اقامت در مدينه و پس از نزول آيه 27سوره حج مناديان را فرمان داد تا اين مساله را به گوش همگان برسانند. (تفسير نور الثقلين ج3 ص 487 حديث 72)

اين مطلب به سرعت در تمامى حجاز و نجد و يمن پخش شد و از همه جاى جزيره العرب مومنان و مسلمانان براى همراهى با پيامبر(صلی الله علیه وآله) به مدينه آمدند و آن حضرت(صلی الله علیه وآله) حرکت خويش را به سوى مکه آغاز کرد.

گروه هاى مردم هر روزه در ميانه راه به ايشان مى پيوستند تا جمعيت عظيم گرد آمد.

آن حضرت(صلی الله علیه وآله) پس از انجام مناسک حج مأموريت يافت که به شکلى پايان نبوت و خاتميت پيامبران را ابلاغ و اعلام نمايد و شکل ديگرى از بقاى هدايت الهى را به طور رسمى به ديگران برساند.

اگر تاکنون پيامبران(علیه السلام) مأموريت داشتند تا پيامبران ديگرى را معرفى کنند اکنون نوبت آن بود تا پيامبر(صلی الله علیه وآله) خاتميت نبوت را اعلام و امامت را به عنوان چهره ديگرى از هدايت الهى معرفى نمايد.

پيامبر(صلی الله علیه وآله) به دليل مسايلى، ابلاغ اين پيام رسمى را به تأخير مى افکند؛ زيرا ترس ترور و مخالفت هاى شديد که بنياد دين و همه زحمات وى را برباد مى داد، وجود داشت. خداوند پيامبر(صلی الله علیه وآله) را تهديد مى کند که اگر اين پيام به طور رسمى اعلام نشود گويى رسالتى انجام نپذيرفته است؛ زيرا با فقدان امامت، ارتباط ميان آسمان و زمين به طور کلى قطع مى شود؛ اين درحالى است که هدف رسالت پيامبر(صلی الله علیه وآله) حفظ ارتباط ميان آسمان و زمين بود.

افزون بر اين هرگونه کوتاهى در اين مسأله موجب مى شد تا دين اسلام به عنوان بازيچه اى در دست گروه ها و اشخاصى درآيد که اسلام را به سوى خواسته ها و اهداف خويش مى کشاندند.

امامت مى توانست به عنوان نماينده الهى اين وظيفه را انجام دهد و زمين را از حجت الهى خالى نسازد.

از آن جا که تغيير هرگونه شکل و قالبى که مردم بدان عادت کرده اند دشوار است، پذيرش تغيير نبوت به امامت مى توانست بسيار سخت باشد؛ به ويژه که برخى از اشخاص يا منافق و يا کسانى بودند که پذيرش امامت اميرمؤمنان على(علیه السلام) را برنمى تافتند و بارها به اشکال مختلف رهبرى و امامت ايشان را زير سؤال برده و خواهان معرفى اشخاص ديگرى بودند.

پيامبر(صلی الله علیه وآله) در حجه الوداع مأمور مى شود تا همگان را به اين اجتماع سياسى و اجتماعى و عبادى بخواند و اعلام رسمى تغيير شکل هدايت از نبوت به امامت را ابلاغ کند تا دين در مسير جديد خويش به حيات خود ادامه دهد.

امامت، باطن دين

خداوند در آيه 67 سوره مائده مى فرمايد:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته؛

اى پيامبر! آن چه از سوى خداوند به سوى تو فرو فرستاده شده به مردم ابلاغ کن و اگر اين کار را نکردى، رسالت الهى را ابلاغ نکرده اى.

اين بدان معناست که امامت به معناى باطن و گوهر دين اسلام است و عدم ابلاغ رسمى آن در اين مراسم و همايش بزرگ مردمى مى تواند به معناى عدم ابلاغ اسلام باشد.

آيه3 سوره مائده بيان مى کند که اين ابلاغ به معناى اکمال دين و اتمام نعمت هدايت خداوندى است که از سوى خداوند در آيه 38 سوره بقره و آيات ديگر قرآنى بيان شده است.

در حقيقت انتخاب جانشين و اعلام آن در حجه الوداع، مهم ترين رسالت پيامبر(صلی الله علیه وآله) بود که آيه 67 سوره مائده آن را بيان مى کند و رضايت پروردگار نيز منوط به تعيين جانشينى امام على(علیه السلام) از سوى پيامبر(صلی الله علیه وآله) بوده است.

به سخن ديگر، اکمال دين خداوند در حجه الوداع با معرفى امام على(علیه السلام) در مقام رهبر آينده مسلمانان تحقق مى يافت.

با اعلام رسمى و نصب الهى است که مى توان اميد به نوميدى دشمنان داشت؛ زيرا اگر اين مهم در برابر ديدگان مسلمانان و در انبوه جمعيت حج گزار تحقق نيابد نمى توان اميد داشت که دشمنان ريشه دين اسلام را نزنند.

اما اعلام رسمى تعيين شخص امام(علیه السلام) از سوى خداوند و ادامه يافتن هدايت الهى در شکل و قالبى جديد است که دشمنان از جنيان و انسان ها را مأيوس مى سازد.

انتصاب على(علیه السلام) و نوميدى دشمنان

از اين رو خداوند در آيه 3سوره مائده امامت و تعيين رهبرى اميرمؤمنان على(علیه السلام) را به شکل نصب مستقيم به عنوان اتمام نعمت و اکمال دين مى شمارد.

کفار در دين اسلام طمع داشتند که به شکلى آن را با رحلت پيامبر(صلی الله علیه وآله) از ميان بردارند ولى با نصب امام على(علیه السلام) به مقام ولايت و امامت در غديرخم اميدشان تبديل به يأس شد (الميزان ج3و 4ص176)

از امام باقر(علیه السلام) روايت شده که آيه 3 سوره مائده پس از نصب رسمى حضرت اميرمؤمنان على(علیه السلام) در غدير خم نازل شد که بيانگر آن است که اکمال دين و اتمام نعمت به نصب ولى الله است. (مجمع البيان ج3و 4ص 246 و نيز نگاه کنيد: الميزان ذيل آيه)

به هرحال انتصاب امام على(علیه السلام) از سوى پيامبر به معناى آن است که تداوم نبوت به شکل امامت، امرى الهى است و نصب خود بيانگر آن است که امامت مسئوليتى نيست که با شورا و اجتماع گروه هاى مردمى صورت پذيرد.

بنابراين هرگونه توهم اين که پيامبر(صلی الله علیه وآله) کسى را براى امامت و خلافت امت و هدايت مردم به سوى خير و دين نصب نکرده است، توهمى است که از سوى دشمنان مطرح مى شود چنان که برخى بر اين باورند که خداوند هدايت بشر را به عقل وى فروگذار کرده و هرگز شريعت و پيامبرى از سوى خداوند نبوده است.

تکذيب امامت همانند تکذيب نبوت از يک جا ريشه مى گيرد و خاستگاه مشترکى دارد.

بنابراين مسايل و امورى که در حوزه تکذيب نبوت مطرح مى شود به عينه در حوزه تکذيب امامت نيز مطرح مى شود که از جمله آن ها عذاب ها و خشم الهى نسبت به تکذيب گران است.

به هرحال، حجه الوداع به معناى بيانيه سياسى و رسمى پيامبر(صلی الله علیه وآله) از سوى خداوند به همه بشريت است که شکل ارتباط ميان آسمان و زمين از نبوت به امامت تغيير ماهيت داده است و نزول و تنزيل وحى و الهامات نيز شکل تازه اى به خود مى گيرد.

اين بدان معناست که هر کسى که به مخالفت و دشمنى با امام بپردازد در حقيقت با خداوند و رسول دشمنى ورزيده است.

اگر تا ديروز مأموريت پيامبران، ابلاغ شريعت الهى به مردم به شکل تنزيل بود از امروز (حجه الوداع و روز غديرخم) به شکل تاويل انجام مى شود و ايشان به عنوان راسخون در علم و مديريت خلافت بشرى مى بايست به تاويل و اجراى احکام و آموزه هاى الهى بپردازد.

ارسال نظر